ذبيح الله صفا

667

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

بشست ابر غبار دى از رخ غبرا * نوشت سبزه بلوح چمن به خط غبار نشان دولت باد بهار در بستان * برات روزى مرغان باغ در گلزار برهنه گشته سر كوه از عمامهء برف * مگر بماتم دى بر زمين زده دستار ز لطف آب شده تيز خنجر سبزه * ز اعتدال هوا كند گشته سوزن خار ز بيد مشك شكستست قدر نافهء مشك * خجل ز گريهء بيدست آهوى تاتار بسايهء سمن و سايبان اطلس بيد * ز تاب مهر بهر جا مهى گرفته قرار پريوشان ملايك فريب مردم‌كش * سهىقدان صنوبر خرام خوش‌رفتار همه سمنبر و سيمين‌تن و سمن‌ساعد * همه شكرلب و شيرين‌دهان و شيرين‌كار در آن زمان كه ز مى لاله را پياله پر است * پياله گير به روى بتان لاله‌عذار ببين در آينهء جام جلوهء ساقى * كه برفروخته چون گل ز تاب مى رخسار بيار باده كه مستور نيست از من مست * رموز عشق كه با كس نكرده‌اند اظهار حرام نيست مى شوق در پيالهء عشق * به شرط آنكه بمستى نهان كنند اسرار بهرزه پند من اى شيخ خودپسند مده * مرا كه عاشق مستم به حال خود بگذار بيمن همت پير مغان خلاص شدم * ز قيد رشتهء تسبيح و حلقهء زنار كجاست ساقى سيمين‌بدن كه بزدايد * بصيقل مى از آيينهء دلم زنگار ز بار منت دونان بجانم اى ساقى * سبك برطل گرانم خلاص كن زنهار * نظر كن بتاريخ شاهان پيشين * كزين دير ديرينه بستند محمل كجا شد فريدون فرخنده‌سيرت * كجا رفت كيخسرو آن شاه عادل روانست پيوسته از شهر هستى * بملك عدم از پى هم قوافل همان گير كز فيض فضل الهى * شدى بهره‌مند از فنون فضايل بكلك بديع البيان معانى * در اقسام حكمت نوشتى رسايل زدى تكيه بر مسند فضل و دانش * نهادند نام تو صدر الافاضل چه حاصل كه از صوب تحقيق دورى * بنزديك دانا به چندين مراحل * برآمد گل از مطلع شاخ ديگر * چو خورشيد ازين كاخ فيروزه‌منظر